قهرمان ميرزا عين السلطنه

3618

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شيخ نمىدانم چه خيالى دارد ؟ مىدانست من كاه و علف ندارم قاطر هم خريده‌ام ، اسب ميرزا مسيح هم اينجاست باز دو اسب خريده ( هريك چهل تومان ) . اول مكتوبات طهران نوشته شود تاريخش مقدم است . تحريم امتعه فقط ده روز - كشتار تبريز دستخط آقاى عماد السلطنه « به تاريخ 23 محرم الحرام - فدايت شوم پاكت 12 محرم روز 23 رسيد سلامتى مزاج شريف خورسندم كرد . متأسفانه ديگر روزنامه چاپ نمىشود مگر به ندرت و تا سه چهار روز قبل فوق‌العادهء « تمدن » چاپ مىشد آن را هم توقيف كردند . قسمى كه بعد از وقايع ناهنجار تبريز ابدا در يك روزنامه آن واقعات درج نشد . هرچه حاضر بود بسته و فرستادم جناب شيخ خواهد رسانيد . بعد از انفصال مجلس به كلى آن حرفها از ميان رفت يعنى تحريم امتعه ، سوار نشدن واگن ، خوردن چاى با كشمش ، نپوشيدن گالوش ، نبستن فوكول الى آخر . كه تمام آن مطالب ده روز امتداد پيدا كرد . وكلاى عاقل التيماتوم را قبول نمىكردند . از آن طرف نمىگفتند كه چه بايد كرد . ثمر و نتيجهء آن حرفها و مطابق نشدن افكار ، قتل و دار زدن مردم در تبريز شد كه ابدا تا حال همچو كارى فرنگيها نكرده بودند ( سپهدار يادشان داد ، لعنت به شمع باد كاين بنا نهاد ) . در هرصورت آنچه معين است اين است . در تبريز اول جنگى كه شد تبريزيها از دولت مأيوس بلكه دولتيها هم‌دست روسها شدند . قشون زياد از جلفا آمد و جنگ بزرگ شروع شد كه ابدا ما اطلاعى از كيفيات آن نداريم . البته روسها غالب و خلع سلاح از تبريزيها كرده‌اند . قتل ثقة الاسلام و نه نفر ديگر آن‌وقت مثل ثقة الاسلام اول مجتهد و رئيس كل شيخيهء آنجا را كه اول مشروطه‌طلب بود با شيخ سليم و هشت نفر ديگر روز عاشورا به دار زدند . كليهء سفراى طهران به اين حركت مذمت كردند . خود سفير روس هم اظهار افسوس كرده . پس از آن هم نمىدانم چه شده در افواه است كه شاهسون و ساير ايلات شورش كرده و از اين حركت روسها تماما در صدد دفاع هستند . اما روسها آذربايجان و رشت را عجالة در تحت تصرف مىخواهند درآورند . وزراء و نايب السلطنه و غيره معلوم نيست كه خيلى مكدر باشند . اين اشخاص و اين وكلاى مشروطه‌خواه ترقىطلب مملكت بودند كه آرام‌آرام كار را به اين نقطه رساندند . مسيو شوستر مخرب آخرى هم‌رفت . حالا كارها به ميل روسها راجع